The Little Prince 2015
Iluvatar |
0 CM
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
دیگه تحمل زندگی رو ندارم دیگه تحمل نفس کشیدنو ندارم.
آخه چرا منو نمیبرییییی
حرف حسابت چیه کم آوردم بی رحم
راحتم کن
دیگه نمیخوام هیچ روزو شبیو ببینم بسههههههههههههه
خسته شدم به چه زبونی بگم
اگه سنگ بود تاحالا آب شده بود
خواهش میکنم صبح دیگه بیدار نشم خواهش میکنم بزار خاموش شم. واسه همیشه. التماست میکنم خدا
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
دلم واسش قد هسته ی یه اتم تنگ شده..
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
آمدند، زدند، کشتند، خوردند و رفتند..
و من همچنان تاتی تاتی می دوم.
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
نشستیم در پارک های دانشگاه به انتظار ناهار و نماز با بوی میکس جوراب و ادکلان
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟
چون نداند سرانجامی که میکند آن کاری
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
جا به جا.
شدم ینی.
محسن زنگ زد! آخه این بچه چی میخواد از جون من؟
فردا قراره با بکس بریم انقلاب، احساس میکنم بقیه ی جاهای بدنمم دارن قارچ میزنن! رسما شدم گونیه کود.
یکم از خودممو میفروشم اگه خریداری باشه.
مناسب برای تولید انواع قارچ های مصرفی، خوراکی و بیماری!
اگر بدانی چقدر عاشقتم، دیگر محل سگ هم بهم نمیگذاری..
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
بلاخره بعد از کلی دوندگی تموم شد ولی همچنان منتظرم تا ببینیم چی میشه.
به هر حال به قول بزرگان هر پیش آید خوش آید..
واسه ما هم آید لیکن.
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
موهامو آن کات کردم.
والا فک کنم بر عکس معنی این جمله بشه ولی خب بیشتر اینو به کار میبرن نمیدونمم چرا.
کات کردم موهامو به هر حال.
من فقط نمیدونم چرا تا حالا باید انقد منتظر بمونم آخه.
راستی اسم اون دختره کفش سفید-صورتیه چی بود؟؟
سفید با خط های صورتی البته. :(
دوسش داشتم خیییلی. اوهوم.
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
آخ جون مهمونی.
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
ب.ع پی ام داد!!!!!!!
جلل ال خالق! جای تعجب داره و یک میلیون تا سوال توی ذهن هرچند نصفشون واضحه جوابشون.
ولی تف توصورت اونکه باعثشه.
هرچند فقط خواستم کمک کنم وگرنه لیاقت ج دادن نداشت!
ولی روووووو رو برم 0.0
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
وای چقد دلم خواست از این ابزار چتا.
یادش بخیر.
چقد دلم دوست نتی میخواد. دلم واسه خیلی چیزا تنگ شد امشب و از جمله خودم.
امشب قراره یه کار بد کنم.
شایدم نکنم.
کسی میاد بریم کنار دریا؟
رو شنای ساحل
دراز بکشیمو با چشمای بسته به خورشید نگاه کنیم؟
باز مثل همیشه کسی نیست..
طوری هم نیست :)
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی