حیفم میاد چیزی ننویسم . امروز هوا خیلی سرد بود البته نه خیلی ولی سرد بود چندروز پیشم بارون زد ولی
من خواب بودم نفهمیدم :|
تازه گیا محسن زنگ زد ینی چند مین پیش ، گفت که بیا بیرون ببینمت منم گفتم باش!
حالا قراره صب برم شایدم نرم ، کسی چه میدونه..
امشب هوا خیلی خوب شده راستی شنیدم که عیدم نزدیکه دل توو دلم نیس واسه
رفتن به مهمونی !
ولی در کل موندم این سیزده روز رو چکار کنم..
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی